حكيم ابوالقاسم فردوسى
375
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
و زان پس بر آمد ز پرده سراى * خروشيدن كوس با كرّ ناى سنانهاى رخشان و جوشان سپاه * شده روى كشور ز لشكر سياه ز پيلان نهادند بر پنج زين * بياراست ديگر بديباى چين زبرجد نشانده بزين اندرون * ز ديباى زربفت پيروزهگون بزرّين ركيب و جناغ پلنگ * بزرّين و سيمين جرسها و زنگ ز افسر سر پيل بان پر نگار * همه پاك با طوق و با گوشوار هوا شد ز بس پرنيانى درفش * چو بازار چين سرخ و زرد و بنفش سپاهى برفت اندران دشت رزم * كزيشان همى آرزو خواست بزم زمين شد بكردار چشم خروس * ز بس رنگ و آرايش و پيل و كوس برفتند شاهان لشكر ز جاى * هوا پر شد از نالهء كرّ ناى چو از دور طوس سپهبد بديد * سپاه آنچ بودش رده بر كشيد ببستند گردان ايران ميان * بياورد گيو اختر كاويان از آوردگه تا سر تيغ كوه * سپه بود از ايران گروها گروه چو كاموس و منشور و خاقان چين * چو بيورد و چون شنگل بافرين نظاره بكوه هماون شدند * نه بر آرزو پيش دشمن شدند چو از دور خاقان چين بنگريد * خروش سواران ايران شنيد پسند آمدش گفت كاينت سپاه * سواران رزم آور و كينهخواه سپهدار پيران دگر گونه گفت * هنرهاى مردان نشايد نهفت سپهدار كو چاه پوشد بخار * برو اسپ تازد بروز شكار ازان به كه بر خيره روز نبرد * هنرهاى دشمن كند زير گرد نديدم سواران و گردنكشان * بگردى و مردانگى زين نشان بپيران چنين گفت خاقان چين * كه اكنون چه سازيم بر دشت كين ورا گفت پيران كز اندك سپاه * نگيرند ياد اندرين رزمگاه كشيدى چنين رنج و راه دراز * سپردى و ديدى نشيب و فراز بمان تا سه روز اندرين رزمگاه * بباشيم و آسوده گردد سپاه سپه را كنم زان سپس به دو نيم * سر آمد كنون روز پيكار و بيم بتازند شبگير تا نيمروز * نبرده سواران گيتى فروز بژوپين و خنجر بتير و كمان * همى رزم جويند با بد گمان دگر نيمهء روز ديگر گروه * بكوشند تا شب بر آيد ز كوه شب تيره آسودگان را بجنگ * برم تا بريشان شود كار تنگ نمانم كه آرام گيرند هيچ * سواران من با سپاه و بسيچ به دو گفت كاموس كين راى نيست * بدين مولش اندر مرا جاى نيست بدين مايه مردم بدين گونه جنگ * چه بايد بدين گونه چندين درنگ بسازيم يك بار و جنگ آوريم * بريشان در و كوه تنگ آوريم بايران گذاريم ز ايدر سپاه * نمانيم تخت و نه تاج و نه شاه بر و بومشان پاك ويران كنيم * نه جنگ يلان جنگ شيران كنيم زن و كودك خرد و پير و جوان * نه شاه و كنارنگ و نه پهلوان